تبلیغات
بسم رب الشهدا الذی خلق الحسین
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما
نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
مطالب اخیر وبگاه

ماجرای امان نامه ثابت کرد


 عباس(ع) هم که باشی


 دشمن برای جدا کردن تو از ولایت طمع می کند!




نویسنده احمد شیرعلی در 12:45 ق.ظ | نظرات()
نویسنده احمد شیرعلی در 09:24 ق.ظ | نظرات()
نویسنده احمد شیرعلی در 09:15 ق.ظ | نظرات()

اوایل سال 72 بود و گرماى فکه. در منطقه عملیاتى والفجر مقدماتى، بین کانال اول و دوم، مشغول کار بودیم. چند روزى مى شد که شهید پیدا نکرده بودیم. هر روز صبح زیارت عاشورا مى خواندیم و کار را شروع مى کردیم. گره و مشکل کار را در خود مى جستیم. مطمئن بودیم در توسلهایمان اشکالى وجود دارد.شهید امام رضا(ع) - قافله شهداء

آن روز صبح، کسى که زیارت عاشورا مى خواند، توسلى پیدا کرد به امام رضا(ع). شروع کرد به ذکر مصائب امام هشتم و کرامات او. مى خواند و همه زار زار گریه مى کردیم. در میان مداحى، از امام رضا طلب کرد که دست ما را خالى برنگرداند، ما که در این دنیا هم خواسته و خواهشتمان فقط باز گرداندن این شهدا به آغوش خانواده هایشان است و...
هنگام غروب بود و دم تعطیل کردن کار و برگشتن به مقر. دیگر داش
یم ناامید مى شدیم. خورشید مى رفت تا پشت تپه ماهورهاى روبه رو پنهان شود. آخرین بیل ها که در زمین فرو رفت، تکه اى لباس توجهمان را جلب کرد. همه سراسیمه خود را به آنجا رساندند. با احترام و قداست، شهید را از خاک در آوردیم. روزى اى بود که آن روز نصیبمان شده بود. شهیدى آرام خفته به خاک. یکى از جیب هاى پیراهن نظامى اش را که باز کردیم تا کارت شناسایى و مدارکش را خارج کنیم، در کمال حیرت و ناباورى، دیدیم که یک آینه کوچک، که پشت آن تصویرى نقاشى از تمثال امام رضا(ع) نقش بسته، به چشم مى خورد. از آن آینه هایى که در مشهد، اطراف ضریح مطهر مى فروشند. گریه مان درآمد. همه اشک مى ریختند. جالب تر و سوزناکتر از همه زمانى بود که از روى کارت شناسایى اش فهمیدیم نامش «سید رضا» است. شور و حال عجیبى بر بچه ها حکمفرما شد. ذکر صلوات و جارى اشک، کمترین چیزى بود.
شهید را که به شهرستان ورامین بردند، بچه ها رفتند پهلوى مادرش تا سرّ این مسئله را دریابند. مادر بدون اینکه اطلاعى از این امر داشته باشد، گفت:«پسر من علاقه و ارادت خاصى به امام رضا(ع) داشت...».

از خاطرات برادران تفحص

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا(ع)

 قافله شهداء Qafeleh.ir


نویسنده احمد شیرعلی در 03:30 ب.ظ | نظرات()

مجروح که شد، به اسارت دشمن در اومد و تو اونجا به شهادت رسید.

اونو دفن کردند و شونزده سال بعد، هنگام تبادل جنازه ی شهدا با اجساد عراقی،

جنازه «محمدرضا شفیعی» و دیگر شهدای دفن شده رو بیرون می‌آورند

تا به گروه تفحص شهدا تحویل دهند. اما جنازه محمدرضا سالم مونده، سالمِ سالم...

صدام گفته بود این جنازه این‌طور نباید تحویل ایرانی‌ها داده بشه.

اونو سه ‌ماه زیر آفتاب سوزان گذاشتند، اما تفاوتی نکرد. رو پیکرش آهک ‌پاشیدند،

ولی باز هم بی‌تأثیر بود. بعدها یکی از همرزم هاش که همیشه باهاش بود

و کامل می شناختش می گفت می دونین برا چی جنازه ش سالم موند؟

گفت راز سالم موندن جنازه ش چند چیزه:

ـ اهتمام جدی به نماز شب داشت؛
ـ دائماً با وضو بود و مداومت بر غسل جمعه داشت.
ـ هیچ‌وقت زیارت عاشورایش ترک نمی‌شد؛
ـ هر وقت برا امام حسین(ع) گریه می‌کرد، اشک‌هاش رو به بدنش می‌مالید....
مادرش هم میگفت: به امام زمان(عج) ارادت خاصّی داشت و هر وقت به قم می‌اومد، رفتن به جمکران رو ترک نمی‌کرد.



نویسنده احمد شیرعلی در 02:38 ب.ظ | نظرات()

 
  جنگ، جنگی نابرابر بود                        جنگ، جنگی فوق باور بود    
کیسه های خاکی و خونی                        خط مرزی را جدا می کرد

دشمن بدعهد بی انصاف                        با هجوم بی امان خود  

مرزها را جابجا می کرد

از میان آتش و باروت،                        می وزید از هرطرف، هر جا  

تیر های وحشی و سرکش                        موشک و خمپاره و ترکش

آن طرف، نصف جهان با تانک های آتشین در راه             این طرف، ایرانیان تنها

این طرف، تنها سلاح جنگ، ایمان بود!

خانه های خاک و خون خورده،                          مهد شیران و دلیران بود

شهر خونین، شهر خرمشهر                        در غروب آفتاب خویش

چشم در چشم افق می دوخت                         در دهان تانک ها می سوخت

شهر، از آن سوی سنگرها                        شیر مردان را صدا می زد:

« آی ای مردان نام آور                         ای همیشه نامتان پیروز

  بی گمان امروز ،فصلی از تکرار تاریخ است 

گر بماند دشمن از هر سو

خانه هامان تنگ خواهد شد! 

 ناممان در دفتر تاریخ، کوچک و کمرنگ خواهد شد!»

خون میان سنگر آزادگان جوشید.                          مثل یک موج خروشان شد.

کودکی از دامن این موج بیرون جست                                        از کمند آرزوها رست.

چشم او در چشم دشمن بود                      دست او در دست نارنجک...

جنگ، جنگی نابرابر بود

جنگ، جنگی فوق باور بود.

کودک تنها، به روی خاکریز آمد                            صدهزاران چشم، قاب عکس کودک ما شد.

خطّ دشمن، گیج و سرگردان 

شم ها از این آن پرسان :

« کیست این کودک؟!

او چه می خواهد از این میدان؟!
صحنه ی جانبازی است این جا؟!
یا زمین بازی است این جا؟! »

دشمنان کوردل، اما                                 در دلش خورشید ایمان را نمی دیدند

تیغ آتش خیز «دستان» را نمی دیدند            در نگاهش خشم و آتش را نمی دیدند

در رگش،خون «سیاوش» را نمی دیدند

کودک ما بغض خود را خورد   چشم در چشمان دشمن کرد

با صدایی صاف و روشن گفت:

 

« آی ای دشمن!
من حسین کوچک ایران زمین هستم
تانک های شومتان را در کمین هستم
مثل کوهی آهنین هستم . »

ناگهان تکبیر،پر واکرد                     در میان آتش و باروت غوغا کرد.

کودکی از جنس نارنجک           در دهان تانک ها افتاد . . .

لحظه ای دیگر  از تمام تانک ها، تنها                 تلّی از خاکستر خاموش  ماند روی دست های دشت . . .

آسمان از شوق، دف می زد                         شطّ خرمشهر، کف می زد.

شهر یکباره به خویش آمد                          چشم اشک آلوده را وا کرد

بر فراز گنبدی زیبا

 در سه رنگ جاودان ما

قصه ی تکرار آرش را،
باز هم خواند و تماشا کرد.


نویسنده احمد شیرعلی در 12:28 ق.ظ | نظرات()
نویسنده احمد شیرعلی در 11:42 ق.ظ | نظرات()


                                                                       مناجات در وصیت نامه شهدا


 شهید  معلم مهدی رجب بیگی   متولد سال 1336

«خدایا پرواز را به ما بیاموز تا مرغ دست آموز نشویم و از نور خویش آتش در ما بیفروز تا در سرمای بی‌خبری نمانیم. خون شهیدان را در تن ما جاری گردان تا به ماندن خو نکنیم و دست آن شهیدان را بر پیکرمان آویز تا مشت خونینشان را برافراشته داریم. خدایا چشمی عطا کن تا برای تو بگرید، دستی عطا کن تا دامانی جز تو نگیرد، پایی عطا کن که جز راه تو نرود و جانی عطا کن  که برای تو برود.»

 شهید    مجتبی رسول زاده       متولد سال 1361 مکان شهادت: خرمشهر

«خدایا اگر می‌دانی که عاشقت شده‌ام، مرا به سوی خود فراخوان والا مرا رشد بده و توفیق تکامل الی‌الله نصیبم کن تا لایق شهادت گردم.»



نویسنده احمد شیرعلی در 10:51 ق.ظ | نظرات()

از زبان مادر شهید جواد خوانجانی

یه شب توی عالم خواب دیدم جوادم بهم گفت: مادرم شما شبای جمعه دیگه سرمزار من نیاین چون ما شب های جمعه به کربلا می رویم وقتی شما می آیید حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام میفرمایند شما بازگردید دیدار مادرتان واجب تر است.

20070103 1901683342 karbala 300x198 ارادت شهدا به امام حسین علیه السلام (1)

( دلم لک زده است برای یک ثانیه سر گذاشتن روی ضریحت یاحسین )



نویسنده احمد شیرعلی در 11:29 ق.ظ | نظرات()

امام خامنه ای (حفظه الله):

مواظب باشید خاكریزهایتان سست نشود.

دائم خاكریزها را ترمیم كنید.

خاكریزها، خاكریزهاى فرهنگى و فكرى است؛ اینها را ترمیم كنید.




نویسنده احمد شیرعلی در 11:20 ق.ظ | نظرات()

 امروز برای شهدا وقت نداریم

ای داغ دل لاله، تو را وقت نداریم

با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است

ما بهر ملا قات خدا وقت نداریم

چون فرد مهمی شده نفس دغل ما

اندازه یك قبله دعا ، وقت نداریم

در كوفه تن، غیرت ما خانه نشین است

بهر سفر كرب و بلا ، وقت نداریم

تقویم گرفتاری ما پر شده از زرد

ای سرخ ، گل لاله ، تو را وقت نداریم

هر چند كه خوب است شهیدانه بمیریم

خوب است، ولی حیف كه ما وقت نداریم

یادمون نره:

(زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا کمتر از شهادت نیست)

*التماس دعا*



نویسنده احمد شیرعلی در 07:53 ق.ظ | نظرات()

بین مسئولین شهر اختلافاتی به وجود آمده بود که حسین از آن ناراحت بود.یک شب همه ی مسئولین شهر در خانه ی فرمانده سپاه جمع شده بودند.
حسین(سردار شهید نادری) بلند شد و به بچه های سپاه که یک طرف اتاق نشسته بودند، اشاره کرد و شروع کرد به صحبت کردن:« من قسم می خورم همه ی این بچه ها شهید می شوند؛ من هم شهید می شوم. ولی از شما می خواهم دست از اختلافات بردارید.»
بعد از صحبت های حسین، امام جمعه گریه می کرد و می گفت: خاک بر سرما. یک عمر توی حوزه زحمت کشیدیم، حالا یک جوان با قاطعیت می گوید من شهید می شوم و ما را نصیحت میکند که دست از اختلاف برداریم.


نویسنده احمد شیرعلی در 01:22 ق.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir